حسن بن نوح القمري البخاري

46

كتاب التنوير (فارسى)

بنياد مدارس طبى در شهرهاى ايران و ظهور پزشكان بزرگ ايرانى وضع بر همين منوال بود تا اينكه مراكز علمى بزرگ و مهم و وسيعى در داخل سرزمين ايران بوجود آمد مانند : دار العلمهاى اصفهان ، رى ، نيشابور ، همدان ، بخارا ، خوارزم ( گرگانج ، يا : اورگنج كه اعراب : جرجانيه گفتند ) ، كرگان و پزشكان بزرگ و استادان مبرزى در علم پزشكى ظهور كرد ، و با همت و كوشش كتب و آثار گرانمايه و مبسوطى در دانش پزشكى و فروع آن بوجود آوردند ، و از آن پس سته عشر جالينوس و ديگر كتب طبى يونانيان درهم نوشته شده و برچيده شد ، و ديگر اگر احيانا نامى از آنها بميان مىآمد محض بزرگى نويسندگان آنها بود ، كه استادان طب قديم و از پيش‌كسوتان اين فن بوده‌اند ، و پزشكان

--> - يونان و در كتب طب يونانى - از آثار استادان سابقه داشته از ذكر نام يونانى خوددارى ننموده‌اند . اساسا بايد دانست كه بيشتر - بلكه تمامى - علوم حكمت يونانى جنبهء نظرى داشته و جنبه‌هاى عملى آنها بىنهايت ناچيز بوده است . علم طب يكى از علوم حكمت بشمار بوده و فقط بطور نظرى در جنب ديگر علوم حكمت دربارهء آن بحث و تحقيق كرده‌اند ، چنان كه ارسطوطاليس در دورهء كامل حكمت ، علم طب را در ضمن علوم طبيعيات آورده است . بلى دو تن پزشك يا حكيم نامدار يونان اعنى : ابقراط و جالينوس تا اندازهء طب را بطور اختصار از صورت نظرى و علمى خارج نموده و بمعالجهء بيماران پرداخته‌اند . حتى علوم مدنى و اجتماعى - يا فلسفهء اجتماعى - يونانيان نيز عبارت از مجموعه‌هائى از نظريات خشك و منطقى صرف بوده است كه اصول آنها در لوح نفس و خيال متفكران بزرگ يونان نقش بسته بود ، و به هيچ وجه قابل انطباق بر اجتماع انسانى نبود مگر در خيال . علوم اجتماعى و مدنى ايرانيان نيز - مانند علم طب ايرانى - جنبهء عملى داشته و اصول آن عبارت بوده است از خلاصه و زبدهء تجارب انسانى در تحولات زندگانى افراد انسان و چگونگى تحولات و دگرگونيهائى كه بر مجتمعات انسانى عارض مىگرديده است . و چون اصول آن از روحيات افراد و روح الاجتماع گرفته شده بود بالضروره به خوبى بر افراد و مجتمعات انطباق داشته است . نمونه عالى از علوم اجتماعى و فلسفهء مدنى يونانيان در صدر نهضت فرهنگى اسلامى به عربى ترجمه گرديد ، اما چون عبارت از مسائل خيالى مدلل باصول منطقى و غير طبيعى بود بالضروره غير قابل انطباق بر فرد و اجتماع بوده است لاجرم مورد توجه اسلاميان مطلقا واقع نگرديد . و بالعكس هرچه از آثار مدنى - اخلاقى و اجتماعى ايرانيان به عربى نقل و ترجمه گرديد در شراشر فرهنگ اسلام رخنه كرده است ، فى المثل به آثار اخلاقى اجتماعى كه ابن المقفع از زبان پارسى و پهلوى به عربى آورده است نگاه كنيد چگونه در همه مظاهر حيات اجتماعى اسلامى نفوذ كرده است . به سر سخن خود بازگرديم ، گفته شد طب اسلامى يعنى علم طب ايرانى كه ايرانيان آن را در قالب نوين عربى اسلامى درآوردند از حيث عملى بودن و مشتمل بودن بر علم شناخت بيماريها و علم علاج دو مرحلهء كمال بوده است ، و كتب طبى كه ايرانيان نگاشته‌اند بطور كلى بر طب يونانى بس برترى داشته و كامل و مترقى بوده است . مع الوصف آثار طبى ايرانى - اسلامى نيز ميان خود داراى نواقصى بوده‌اند ، يعنى از دو جزء طب عملى جزء علم علاجشان كامل نبوده و اين نقص را ابو منصور بوسيله نگارش كتاب « غنى و منى » رفع كرده است .